محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

754

خلد برين ( فارسى )

كوش ، گوش نصيحت نيوش گشوده باشند به وسيلهء ورود وى از پردهء حجاب انفعال برآمده به ملازمت شتابند و الا ادهم خان را از زير بار خجالت و انفعال برآورده به اويماق خود سپرده باشد . مشار اليه به تسنيم اين عنايت چون گل شكفته و خندان خود را به خارستان اردوى امراى بهانه‌جوى رسانيده جنسيت علت ضم گرديد و او نيز چون ديگران در چراگاه گمراهى ، آبى چند بىلجام خورده كفش بازگشتن را از پاى درآورد . چون امراى فتنه‌انگيز به چهار فرسنگى تبريز رسيده در سعد - آباد بار اقامت گشادند و مخالفت و عصيان ايشان بر عالميان ظاهر شد از طايفهء تكلو و تركمان هر كس كه در موكب ظفر نشان بود گريزان و هراسان خود را به اردوى ايشان رسانيدند . يكى از ايشان كچل مصطفى افشار بود كه بعد از فرار جبار قلى بيك به قلعهء تبريز - به شرحى كه رقمزدهء كلك اظهار شد - در عوض او به پايهء والاى قورچى باشيگرى شاهزادهء عالى گهر سرافراز شده بود و در موكب ظفر شعار به امير زادگى آن طايفه و به كمال مردمى و اهليت اشتهار داشت بىجهتى فرار برقرار اختيار نموده در ميان ايشان بار اقامت‌ر گشود . همچنين در آن چند روز هر كس كه از بأس و سطوت شاهزاده هراسان بود يك يك و دو دو گريزان خود را به اردوى ايشان رسانيده مادهء نزاع را قوىتر مىگردانيدند تا كار به جائى رسيد كه شاهزادهء گردون سرير از جمعيت و اتفاق ايشان هراسان گرديد و به ملاحظهء آن كه مبادا بىخبر بر سر موكب ظفر اثر آمده باعث تفرقه و تشويش خاطر انور گردند چون اكثر اوقات جهت نظام و انتظام مهام قلعه - گيرى در خانه و قلعهء امير خان كه جا و مقام عليقلى خان فتح اوغلى و قريب به سيبهء آن سرور بود [ 164 ] روزگار به خوشى مىگذرانيد از راه مصلحت وقت ، رخت اقامت شبانه‌روزى به آن مكان كشيد و التماس تشريف حضور خاقان عليين آشيان نيز به آن مكان فرموده آن قلعه و حصار ، دولتخانهء همايون و محل نزول خاقان روزگار و